از چمر تا سنج و دمام؛ دگردیسی آیین‌ سوگ و نوزایی نمادهای کهن در جامعه امروز ایران

آنچه در مراسم سوگ‌ این روزها در ایران شاهدیم، نه گسست از فرهنگ گذشته، بلکه بازآفرینی آن است

پس از دهه‌ها سوگواری‌های ممنوع، دفن‌های شبانه و گورهای بی‌نام‌ونشان، شمار بالای کشته‌شدگان اعتراض‌های قیام ملی ایران در ۱۸ و ۱۹ دی و پراکندگی آن در سراسر پهنه جغرافیایی کشور، عرصه سوگ را به بخشی از مبارزه بدل کرد. در این میان، موسیقی، هنری که سال‌ها زیر فشار و خفقان مذهبی جمهوری اسلامی، آسیب‌ دیده بود، همچون سلاحی از نیام برآمد و بار دیگر نقش تاریخی خود را بازیافت.

جامعه‌ای که در آن فرهنگ ریشه‌ای عمیق دارد، هر زمان شاهد زایش نمادهای تازه یا رجوع به نمادهای کهن است. آنچه هم این روزها در ایران ما رخ می‌دهد، صرفا یک واکنش اجتماعی نیست، بلکه نوعی پوست‌اندازی اسطوره‌ای است؛ لحظه‌ای که در آن فرهنگ غنی ایرانی به خمیرمایه‌ای زنده و پویا بدل می‌شود و خود را در قالب فرهنگ عامه بازآفرینی می‌کند.

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

رقص و ترانه‌های عزا

موسیقی در ایران به‌ طور کلی به سه شاخه اصلی رزمی، بزمی و سوگواری تقسیم می‌شود. آنچه در موج سوگواری‌های جمعی در دی و بهمن امسال، پس کشتارهای گسترده چند ده‌هزار نفری، مشاهده شد، ظهور گونه‌ای از سوگ بود و ما در کنار بهره‌گیری از موسیقی سوگواری بومی و تاریخی، با پدیده رقص عزا و استفاده از موسیقی بزمی در مراسم سوگ مواجه شدیم. ترانه‌ها و نغمه‌هایی که در سنت، با آیین‌های شادی پیوند داشتند، این بار در عزای جوانان به‌خاک‌افتاده وطن نواخته شدند و گونه‌ای از سوگواری را آفریدند که بتواند حجم انبوه غم و خشم را تاب بیاورد.

در کنار سازهای سنتی که در روایت‌های تاریخی ایرانیان همواره در مراسم سوگ حضور داشتند، این‌ بار سازهایی از فضاهای دیگر نیز وارد میدان شدند. این تغییر نشانه همان پوست‌اندازی فرهنگی است؛ جایی که فرهنگ کهن به عنصری زنده بدل می‌شود و خود را با شرایط تاریخی تازه بازتعریف می‌کند.

«او جوان اوفتاد»

مفهوم مرگ نابهنگام، به‌ویژه جوانمرگی، از هزاران سال پیش با فرهنگ ایران عجین بوده است. از دست دادن جوان بزرگ‌ترین مصیبت و نشستن در سوگ فرزند، عمیق‌ترین اندوه شمرده می‌شد. اگر این مرگ در حادثه‌ای ناعادلانه، قتل یا میدان نبرد رخ می‌داد، معنایی دیگر می‌یافت؛ مرگی که نه صرفا فقدان، بلکه ستم و نابرابری را نیز با خود حمل می‌کرد.

آنچه از آیین‌های سوگ به‌ صورت تصویری به ما رسیده، بیشتر در نگارگری‌های مذهبی، روایت‌های شاهنامه یا وقایع تاریخی ثبت شده، اما صدای سوگ نیز طی قرن‌ها سینه‌به‌سینه منتقل شده است. در نگاره مرگ اسکندر در نسخه خطی «اقبال‌نامه» خمسه نظامی، منقوش در قرن دهم هجری، همراه سوگواران کنار پیکر بی‌جان اسکندر، دسته‌ای از نوازندگان با سنج، دمام، دف و نی هم دیده می‌شوند.

واژه‌هایی چون «چاو» و «چاووش» نیز به آوازهایی با لحن زاری و محزون اطلاق می‌شود. در آیین سوگ سیاوش نیز به حضور دسته‌های سوگوار و نوازنده اشاره شده است. همان‌گونه که در آیین‌هایی چون «عروج میترا» نوازندگان فلوت و طبل می‌نواختند.

در بسیاری از فرهنگ‌های ایرانی، عزاداران با روایت زندگی متوفی و شعرخوانی، یاد او را زنده می‌دارند. این سنت‌ها در نواحی شمالی ایران همچنان دیده می‌شوند. از جمله «نی‌بیدخوانی» که در آن فردی دوبیتی‌های محزون را با نوای نی می‌خواند.

در گیلان، کرنا نواختن در عزاداری قدمتی دیرینه دارد. کرنای گیلانی یکی از بلندترین سازهای بادی جهان است و طول آن گاه به چهار متر می‌رسد.

در جنوب ایران، سنج‌نوازی همراه با نواختن سازهای پوستی چون طبل و دمام رواج دارد. سنج سازی ضربی و خودصدا، متشکل از دو صفحه مدور فلزی سپرگونه است که نوازنده آن‌ها را به هم می‌کوبد.

طبل دوطرفه یا دمام و دهل بدنه‌ای استوانه‌ای دارد که دو سوی آن با پوست پوشیده شده و به‌صورت افقی بر کمر نوازنده بسته می‌شود و با دو مضراب خمیده نواخته می‌شود.

دف از خانواده سازهای پوستی یک‌طرفه است که با قاب مدور و پوست دباغی‌شده ساخته می‌شود.

نی، ساز بادی استوانه‌ای، از نی یا چوب یا فلز ساخته می‌شود و با دمیدن از سر آن، صدا می‌دهد.

در غرب ایران، آیین سنتی چمر در میان عشایر نمونه‌ای از زنده ماندن آیین‌های کهن است؛ مراسمی مرثیه‌ای با نواختن سرنا و دهل که نمایشی عینی از سوگواری جمعی است. چمر گونه‌ای آوازی در موسیقی «لک» به شمار می‌رود که در سوگ سیاوش ریشه دارد. همان گونه که بسیاری از آنچه در عزاداری‌های دهه محرم دیده می‌شود، نیز در آیین‌های باستانی سوگ ریشه دارد. مخصوصا در دوره‌هایی که موسیقی رسمی محدود بود، همین عزاداری‌های مذهبی به روزنه‌ای بدل شدند که فرهنگ عامه از طریق آن‌ها موسیقی ایرانی را از مقامی تا سازهای ضربی، زنده نگه داشت.

برخی اسطوره‌شناسان بر تداوم آیین‌های سوگ سیاوش تاکید دارند و معتقدند این آیین‌ها پس از اسلام، بخش مهمی از سوگواری‌های محرم و عاشورا را شکل دادند.

جوانمرگی در اسطوره و تاریخ ایران علاوه بر سیاوش به چهره‌هایی چون ایرج، سهراب و حتی اسکندر و افراسیاب نیز گره‌ خورده است؛ پهلوانانی که طی وقایعی دردناک، نابهنگام کشته شدند و مرگشان به نماد عزا بدل شد.

از سوگ ایرج و سیاوش تا تعزیه

آیین عزا در ایران امروز ترکیبی از سنت‌های ملی و مذهبی است. این مذهب می‌تواند در ایران باستان و سنت‌های زرتشتی ریشه داشته باشد یا برآمده از ادیان دیگری باشد که از نظر تبارشناسی در باب مرگ و فقدان، با یکدیگر تفاوت دارند.

ادیان ابراهیمی، از اسلام و یهودیت تا مسیحیت، در دوره‌های مختلف آثار متفاوتی بر آیین‌های عزاداری ایرانیان به جا گذاشتند. نمونه بارز آن، تاثیر عزاداری برای حسین بن علی در سد‌ه‌های اول ظهور اسلام است که با سوگ سیاوش و مفهوم قیام در برابر ظلم درهم آمیخت.

 با این حال در چهار دهه گذشته، با غلبه تئوری‌های رسمی مذهبی شیعه و حکومت دینی، این آیین‌ها تا حد زیادی کارکرد اجتماعی و عاطفی خود را از دست دادند و دچار گسست هویتی شدند و دیگر در احساسی‌ترین لحظات انسانی، پاسخگوی نیاز سوگواران نبودند.

آنچه در مراسم سوگ‌ این روزها در ایران شاهدیم، نه گسست از فرهنگ گذشته، بلکه بازآفرینی آن است؛ فرهنگ کهنی که همچون خمیرمایه‌ای زنده، در مواجهه با رنج و فقدان، خود را در قالب‌های تازه می‌ریزد، نماد می‌سازد، صدا می‌آفریند و سوگ را به زبان مبارزه بدل می‌کند.

بیشتر از فرهنگ و هنر