جنگ یا توافق؟ چشمانداز امروز منطقه بیش از هر زمان دیگری در هالهای از ابهام قرار دارد. کشورهای عربی و بازیگران منطقهای اکنون در میانه تقابلی ایستادهاند که در مقاطعی، خواهان روشن شدن تکلیف آن بودند، اما زمانی که نشانههای این رویارویی در افق آشکار شد، بنا به درخواست تهران، بر اولویت دادن به دیپلماسی پافشاری کردند. ایالات متحده نیز در پاسخ به درخواست عربها و ترکیهایها، با بازگشت به میز مذاکره موافقت کرد. با این حال، تهران نه نشانی از قدردانی از میانجیها بروز داد و نه از پیششرطهایی که سایه تهدید را بر سر همسایگانش همچنان گسترده نگه میدارد، عقب نشست؛ تهدیدهایی که هم در گسترش توان موشکی بازتاب مییابند و هم در استمرار اتکا به شبکه شبهنظامیان نیابتی.
اشتباه نیست اگر تصور شود هدف هر مذاکرهای باید یافتن راهی برای پرهیز از جنگ باشد، به شرط آنکه این هدف هر دو طرف باشد. در حالی که واقعیت پس از دو دور گفتگو در مسقط و ژنو، نشان میدهد که دستیابی به توافق بیش از هر زمان دیگری به مرز ناممکن نزدیک شده است.
چرا دستیابی به توافق دشوار است؟ نخست اینکه تهران نمیتواند شروط آمریکا را بپذیرد و هنوز همان رویکردی را دنبال میکند که در گذشته با دولتهای باراک اوباما و جو بایدن داشت. علاوه بر آن، جمهوری اسلامی بدون اینکه به خطقرمزهای ترامپ توجه داشته باشد، سعی میکند مذاکرات را طولانی کند یا حداقل شروط طرف مقابل را تغییر دهد.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
دوم، هرچند ایالات متحده و اسرائیل در برخی جزئیات و تاکتیکها اختلافنظر دارند، هر دو بر این نکته توافق دارند که هرگونه توافقی که نتایج موردانتظار آنها یعنی توقف برنامه هستهای، دسترسی نداشتن جمهوری اسلامی به موشکهای دوربرد و پایان حمایت از گروههای شبهنظامی نیابتی را محقق نکند، در نهایت به نفع رژیم جمهوری اسلامی خواهد بود.
در این مرحله از بنبست، چشمانداز مذاکرات تقریبا بسته به نظر میرسد و ارزیابیها ظرف چند ساعت بین خوشبینی به «پیشرفت» و نگرانی از اینکه جمهوری اسلامی در تلاش برای تضعیف شروط ترامپ باشد، در نوسان است. این تحلیل نه از مباحثات ژنو بلکه پیش از پایان آن مطرح شد؛ زمانی که به تهران مهلتی دو هفتهای داده شد تا با پیشنهادی مفصل، به میز مذاکره بازگردد.
در حالی که جهان منتظر تدوین پیشنویس توافق از سوی تهران بود، ارتش آمریکا خود را برای اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی آماده کرد. ترامپ هم ابتدا مهلتی ۱۰ روزه تعیین کرد، سپس آن را به ۱۵ روز افزایش داد. در ادامه، خبری هدفمند منتشر شد که ترامپ آماده بررسی پیشنهادی است که به جمهوری اسلامی اجازه «غنیسازی نمادین اورانیوم» را بدهد.
تردیدی نیست که گره اصلی این مرحله مسئله غنیسازی است که جمهوری اسلامی آن را «حق مسلم» خود میداند. با این حال، پس از ارائه پیشنویس توافق، ممکن است مسائل دیگری نیز بهعنوان گرههای جدید ظهور کنند، اما پیشنهاد «غنیسازی نمادین» همچنان ابهامآمیز است: آیا این کمکی آشکار برای پیشبرد مذاکرات است، یا تلهای برای سردرگم کردن کارشناسان ایرانی، یا تلاش برای تحقیر و تحریک جمهوری اسلامی؟
گفتگو میان تهران و واشنگتن در حالی ادامه دارد که هر دو طرف تقریبا به این نتیجه رسیدهاند که جنگ اجتنابناپذیر است. از این رو، اگر انگیزه پنهان از سرگیری مذاکرات، سنجش میزان آمادگی جمهوری اسلامی برای عقبنشینیــ با توجه به تجربه جنگ ۱۲روزهــ باشد، این پرسش مطرح میشود که چرا تهران باید گستره امتیازهایش را آشکار کند، وقتی نه حصول توافق تضمینشده است و نه حتی یک توافق احتمالی میتواند تنشها را بهصورت پایدار فروبنشاند یا سایه جنگ را از سر منطقه بردارد؟
جمهوری اسلامی مذاکرات را ابزاری برای کاهش فشار تحریمها میداند و حاضر است برای دور کردن خطر درگیری، انعطافهایی نشان دهد، اما هرگاه از «نرمش» یا «نگاه مثبت» سخن به میان میآورد، در واشنگتن بار دیگر بحث «تغییر رژیم» پررنگ میشود. بنابراین، تهران میداند که پذیرش امتیازهای بنیادین در پرونده هستهای، عملا بهمعنای تضعیف ستونهای قدرت سیاسی جمهوری اسلامی است. در عین حال، هیچ تضمینی برای پایان تهدیدهای جمهوری اسلامی وجود ندارد، مگر آنکه موضوع موشکها و شبکه نیروهای نیابتی رژیم ایران در منطقه نیز روی میز مذاکره گذاشته شود؛ پروندههایی که حساسیت و پیامدهای آنها بسیار فراتر از پرونده هستهای است و ورود به آنها میتواند معادلات داخلی و منطقهای را بهکلی دگرگون کند.
اصرار تهران بر محدود کردن مذاکرات به پرونده هستهای قابلدرک است، زیرا این پرونده محور اختلاف با آمریکا و کشورهای غربی است و با امنیت اسرائیل ارتباط مستقیمی دارد. تهران بر این باور بود که میتواند برنامه هستهای خود را در هر شرایطی بهعنوان یک پروژه صرفا علمی حفظ کند، اما هرگز نتوانست ثابت کند که این برنامه واقعا صلحآمیز است. بهویژه اینکه شواهد موجود هم کاملا خلاف این ادعا را نشان میدهد.
علاوه بر این، تهران هرگز نتوانست ثابت کند ایدئولوژی نظامش خطری برای کشورهای همسایه ایجاد نمیکند. برعکس، با سیاست «صدور انقلاب» خود این تهدید را شکل داد و از آن بهعنوان سپری بیرونی برای دفاع بهره برد، در حالی که «ائتلافهای راهبردی» با چین و روسیه نیز دامنه و شدت این تهدید را افزایش داد.
اکنون که موقعیت ژئوپلیتیکی جمهوری اسلامی در معرض خطر قرار گرفته است، تهران بهخوبی میداند که هیچ کمکی در راه نخواهد بود و هیچکس برای حمایت از جمهوری اسلامی به میدان نخواهد آمد.
نظریه جنگ بر این پایه شکل گرفت که پس از شکست نیروهای نیابتی و حمله مستقیم به ایران، جمهوری اسلامی در وضعیتی شکننده قرار گرفت. در برابر این ارزیابی، تهران راهبرد دفاعی خود را بر چند ملاحظه کلیدی بنا کرد؛ از جمله این ادعا که تسلیحات و طرحهای محرمانهای دارد که در جنگ ژوئن ۲۰۲۵ به کار گرفته نشدند و میتوانند در صورت لزوم وارد معادله شوند.
با وجود تردیدهای جدی درباره اینکه آیا جمهوری اسلامی توانسته است شکافهای اطلاعاتی آشکارشده در جنگ اخیر را جبران کند یا نه، تهران همچنان بر سناریوهایی با بار نمایشی تکیه دارد. از جمله ادعای توانایی «غرق کردن ناو هواپیمابر» یا هدف قرار دادن پایگاههای آمریکا تا از این طریق تصویری بازدارنده و نمادین از قدرت خود ارائه دهد؛ روایتی که عملا با منطق «ضربات سریع و کمهزینه» که ترامپ به آن تمایل دارد، همخوانی ندارد و در نقطهای کاملا متفاوت قرار میگیرد.
نتایج اولیه مذاکرات نشان میدهد که هر دو طرف در حالی که وقوع جنگ را تقریبا اجتنابناپذیر میدانند، بر خواستههایشان پافشاری میکنند. در چنین شرایطی، هرگونه آشتی یا توافق احتمالی نه اهداف ترامپ را تامین میکند و نه اقدامهای نظامی گسترده او را توجیه میکند. مهمتر اینکه، دستیابی به چنین توافقی نمیتواند به رژیم جمهوری اسلامی فرصتی تازه بدهد یا آن را از لبه پرتگاه برهاند.
برگرفته از النهارالعربی

