پس از آغاز عملیات نظامی مشترک اسرائیل و ایالات متحده علیه جمهوری اسلامی ایران، برخی این مسئله را مطرح میکنند که چرا دونالد ترامپ این «جنگ انتخابی» را آغاز کرد و تبعات آن را از جمله به خطر افتادن جان سربازان آمریکایی پذیرفت؛ آنهم در شرایطی که میتواند بر نتایج انتخابات میاندورهای کنگره در آمریکا تاثیر بگذارد.
اما واقعیت این است که اقدام نظامی علیه رژیم حاکم بر ایران جنگی «انتخابی» نبود، بلکه جنگی «ضروری» برای دفاع از آمریکا، غرب، اسرائیل و حتی نقاط دیگر جهان از شر جمهوری اسلامی بود. بهخصوص حالا که از آنچه در آخرین مذاکرات برای جلوگیری از جنگ رخ داد، هم پرده برداشته شده است.
جمهوری اسلامی در تمام سالهای گذشته ثابت کرد که قصد ندارد از جاهطلبیهای هستهای خود دست بکشد و به «صدور انقلاب» خود به سراسر منطقه و جهان ادامه میدهد.
اشتباه مرگبار سران جمهوری اسلامی این بود که نفهمیدند دونالد ترامپ، برخلاف دو رئیسجمهوری پیشین آمریکا، یعنی باراک اوباما و جو بایدن، اهل باج دادن به روحانیون حاکم بر ایران و مماشات با آنها نیست. نکتهای که از همان ابتدای دوره نخست ریاستجمهوریاش، وقتی آمریکا را از توافق هستهای بیخاصیتی که اوباما طراحی کرده بود (برجام) خارج کرد، هم مشخص بود.
جدیت ترامپ در برخورد با جمهوری اسلامی زمانی روشنتر شد که او قاسم سلیمانی، فرمانده سپاه قدس جمهوری اسلامی، را که جان بسیاری از سربازان آمریکایی در عراق را گرفته بود، با پهپاد هدف قرار داد.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
این تجربیات باعث شد ترامپ دوره دوم ریاستجمهوریاش را با این عهد آغاز کند که جمهوری اسلامی در زمان او، هرگز به سلاح هستهای دست نخواهد یافت و قطعا هیچ توافقی بر پایه اعتماد به آیتاللهها یا سازمانهای بینالمللی ضعیفی مانند سازمان ملل شکل نخواهد گرفت.
با وجود این موضع، ترامپ همچنان معتقد بود که یک توافق مطلوب، بهتر از اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی است. مشکل این بود که هیچ نشانهای مبنی بر تمایل رژیم حاکم بر ایران برای دست کشیدن داوطلبانه از تلاش برای دستیابی به سلاح هستهای، وجود نداشت.
تعهد حکومت خامنهای به دستیابی به سلاح هستهای یکی از ارکانی بود که این رژیم را به یک قدرت منطقهای ترسناک، حتی برای کشورهای مسلمان، تبدیل کرده بود. حماس، حزبالله، حوثیها که مانند سلولهای سرطانی در سراسر منطقه گسترش مییافتند، همگی تحت حمایت جمهوری اسلامی بودند.
با این حال ترامپ از زمانی که سال گذشته به قدرت رسید، بار دیگر پیشنهاد مذاکره با جمهوری اسلامی را مطرح کرد؛ اما چیزی که کمتر کسی پاسخش را میدانست، این بود که اگر مذاکرات شکست بخورد، او تا چه حد حاضر است از قدرت نظامی آمریکا علیه آن استفاده کند.
او این آمادگی را اولین بار ژوئن گذشته، در طول جنگ ۱۲ روزه اسرائیل با جمهوری اسلامی ایران، نشان داد؛ وقتی در یک شب، هفت بمبافکن بی۲ آمریکا از میسوری پرواز کردند تا سه مرکز اصلی غنیسازی هستهای در ایران را با بمبهای سنگرشکن در هم بکوبند.
با این حال، پس از پایان جنگ، ترامپ به طرزی شگفتآور، بار دیگر پیشنهاد مذاکرات مستقیم را مطرح کرد و راه را برای نرفتن به سمت اقدام نظامی، باز گذاشت.
سپس قیام مردم ایران از راه رسید و جمهوری اسلامی هزاران غیرنظامی را در شهرهای مختلف این کشور قتلعام کرد. ترامپ که از کشته شدن غیرنظامیان خشمگین شده بود، به معترضان قول داد: «کمک در راه است». با این حال، بار دیگر استیو ویتکاف و جرد کوشنر، فرستادگان ارشد خود در خاورمیانه، را به سه جلسه طولانی با مقامهای جمهوری اسلامی ایران اعزام کرد.
اکنون میدانیم که در آن مذاکرات هم هیچ پیشرفتی حاصل نشد و ترامپ سرانجام به این نتیجه رسید که رژیم حاکم بر ایران با حسن نیت مذاکره نمیکند. در نهایت نیز فاش شد که مذاکرهکنندگان جمهوری اسلامی متکبرانه به ذخایر اورانیوم غنیشده خود بالیدهاند و هیچ تمایلی به کوتاه آمدن نشان ندادند.
نتیجه این شد که ویتکاف و کوشنر به این نتیجه رسیدند که تهران به هیچ وجه قصد برچیدن برنامه هستهای خود را ندارد. این سرسختی لجوجانه، در کنار ادامه بازداشت و سرکوب معترضان در ایران، سبب شد ترامپ تصمیم نهایی را بگیرد.
اکنون، اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی آغاز شده و به گفته مقامهای ایالات متحده تا تحقق همه اهداف ادامه خواهد یافت. در حالی که اگر جمهوری اسلامی آنقدر عاقل بود که از لجبازیها و جاهطلبیهایش کوتاه بیاید، شاید اوضاع اکنون طور دیگری میبود.
برگرفته از فاکسنیوز

